به نام خدا به واقع نمیدونم که تویه جاهای مختلف مثل قبل همین میرزا قلمدون یا کلوب یا فیس بوک...قدیم ها که فعال بودن این چندمین باره که جیغ رو معرفی میکنم...جیغ در کنار چند ده کار از افرادی مثل داوینچی.رافائل.میکل آنژ.روبنس.گوگن.ون گوگن.دلاکروا.انگر.پیکاسو.کاندینسکی.بروگل.برنینی.رامبراند. این جیغ مانش واقعا روی من خیلی تاثیر داشته.تا اون حد که وقتی میبینمش و واقعا میرم تو عمقش و بهش فکر میکنم تا روزها به هم میریزم...
همیشه به حرف های مانش که درباره فلسفه کشیده شدن این تابلو هست عمیقا...عمیقا فکر میکنم.بعدش حسی مملو از ترس.اضطراب.یاس و نامیدی تمام وجودم رو فرا میگیره...ادوارد مانش درباره تابلو جیغ میگوید:
یک روز عصر قدمزنان در راهی میرفتم؛ در یک سوی
مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره. خسته بودم و بیمار. ایستادم و به
آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید غروب میکرد. ابرها به رنگ سرخ، همچون
خون، درآمده بودند. احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از
این جیغ آبستن شدهام. این تصویر را کشیدم. ابرها را به رنگ خون واقعی
کشیدم. رنگها جیغ میکشیدند. این بود که جیغ از سهگانهٔ کتیبه پدید آمد.یادمه اون روز تویه کوه هم خیلی بهش فکر میکردم...کلا تابلوی خطرناکیه!!
جیغ.شاهکار ادوارد مانش.و تجلی بارز اکسپرسیونیسم: