محل ایراد افکار پریشان حال میرزا.میرزا مخش را دارد میریزد توی وبلاگ.پس لطفا دست نزنید!

به نام خدا

توی همه کارهام...این کار رو بیشتر دوست دارم.این اتود  قوی نیست.ارزش هنری نداره...اما من دوستش دارم.چون همه احساسمه.

این اتود همه تلخی های زندگی منه.خشت خشت اش.هر دیوار و گذر و کوچش...همه ترس هام... همه غم هام...همه سکوت هام... همه تاریکی های ذهنم...

سوگ...

سوگ...

میرزا قلمدون.اصفهان.

کار بر روی کاغذ.مداد و مرکب و زغال.بسال نمیدونم شاید 91 یا 92...


+ تاريخ پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۵۸ ب.ظ نويسنده ميرزا قلمدون |
به نام خدا

فایده این جا چیه؟هیچ...

فایده تمام این اراجیف و لاطالات و مزخرفاتی که این تو مینویسم چیه؟هیچ...

فرار از خودم.فرار از فکر کردن به همه چیزایی که سرم اومد...هیچ...

برای چی دارم مینویسم؟هیچ...

هیچ...

هیچ...


از مجموعه اثار کویر
پرویز کلانتری.بسال 1354.














چند اثر از مجموعه ی هیچ های پرویز تناولی

+ تاريخ پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ساعت ۸:۲۳ ق.ظ نويسنده ميرزا قلمدون |
به نام خدا

عرض شود که... حرف کاندینسکی شد خوبه کلا کمی درباره هنر روسیه صحبت بشه.هنری که کم تر شناخته شدست.اما هنر بسیار بزرگیه و بسیار قابل بررسی...

...می خوام کمی درباره رپین بگم.نقاشی های رپین چشم اندازی کامل از جامعه روسیه در زمان زندگی اوست.بزرگ ترین خصلت رپین عظمت انسانیت اوست.بر خلاف بسیاری از نقاشان صده نوزدهم که تهی دستان رو دست مایه نقاشی هاشون قرار میدادند رپین با نگاه ترحم آمیز به سراغ ان ها نمیرفت.رپین خود دهقان زاده ای بود که در فقر بزرگ شده بود و به نظر میاد همین روند باعث شد او بهتر از هر شخص دیگری بتونه وقایع طاقت فرسای زندگی روسیه رو به تصویر بکشه...

کرجی کشان رودخانه ولگا...

رپین در دهه 1870 ممتاز ترین نقاشی تاریخ هنر روسیه را به تصویر کشید.تابلویی که با کشیدن عریان مردم دهقان زاده روسیه آن ها را بهت زده کرد.اثری برجسته از اعتراضات اجتماعی.رپین میگفت علاقه ای به رنگ آمیزی نداره و تنها میخواد به محتوا بپردازه.این محتوا در این تصویر یعنی محنت و رنج بشری...یازده مرد با زور گرده و بازو کرجی بزرگی رو در کنار رود ولگا میکشند.آدم ها و انسان هایی که به سطح حیوانات بارکش پایین آمده اند.پیکره های کرجی کشان چنان آدم رو تحت تاثیر قرار میدهند که ممکنه آدم رو از یکی از مهم ترین جزییات این تابلو کاملا غافل کنه.دقیقا به تصویر دقت کنید به کرجی که در دوردست قرار داره در سمت راست و درست در پشت سر و در دور دست کرجی بزرگ.دقت کنید.درست در میانه تصویر و در پشت و دور دست کرجی بزرگ.پیام اون بسیار واضحه! راه دومی هم هست و اون استفاده از نیروی بخار هست برای جابجایی!! اما واقعیت این هست که هنوز کاگر و نیروی بازوی انسان خیلی مفته و حقوق بشر و بشریت هم آن قدر برای روس ها بی اهمیت هست که حاضرند با انسان ها این طور رفتار کنند.این تابلو از همان زمان که کشیده شد بسیار محبوب بود و هیچ وقت محبوبیتش کاسته نشد.این تابلو تابلوی محبوب استالین بود.اون رو نقاشان کمونیست نشون میداد و بهشون میگفت نقاشی انقلابی یعنی این.چون برای تفکر کمونیستی این انسان ها یعنی نیروهایی که منجر به انقلاب خواهند بود.و جالبه که مهم ترین و تاثیر گذار ترین فرد این تابلو همان پسر بچه ای هست که بیشترین نور بهش خورده.پسربچه ی درست در میانه و بین پیکره های کرجی کشانی که همگی در خودشون فرو رفتند و به خود مشغولند.همه ان ها سرهاشان پایین هست.تنها کسی که سرش رو بالا گرفته و داره به دور دست نگاه میکنه اون پسر بچست.انگار به زندگی بهتری چشم دوخته و به اینده خوش بینانه تری امید بسته.و چنان نگاه میکنه که گویی میخواد قل و زنجیر بردگیش رو باز کنه.این فقط یه نقاشی نبود.شاهکار رپین تابلویی آتش افروز و مانیفستی بود برای تحولات سیاسی اینده روسیه!!

کرجی کشان رودخانه ولگا

ایلیا  رپین.رئالیسم.بسال 73-1870.

موزه فدراسیون روسیه.سالن 54.

 

تابلوی عزاداری مذهبی در کورسک رپین خودش به تنهایی در حد و اندازه و قواره ی رمان های بزرگ و استخوان دار روسیه هست.یک تصویر نافذ و عاری از هرگونه انسانیت و ترحم از جامعه ای چند لایه و چند پاره از صاحب منصبان ناپاک!!

نگهبان سوار بر اسب به عزاداران تازیانه میزند...

کشیش متکبرانه موهای طلاییش را پیچ و تاب میدهد...

پدر بی رحم پسر فلجش را کتک میزند...

عزادارای مذهبی در کورسک

ایلیا رپین.رئالیسم.بسال83-1880.

گالری ترتیاکف.مسکو.


این تصویر دستگیری یک تبلیغاتچی را نشان میدهد.یک انقلابی قهرمان که توسط پلیس بازداشت شده است.

دستگیری یک تبلیغات چی

ایلیا رپین.رئالیسم.بسال 89-1880 و1892.

گالری ترتیاکف.مسکو.


در حالی که کمونیست ها خواهان انقلاب در روسیه  بودند یکی از رادیکال ترین هنرمندان روسیه یعنی کازیمیر ملیویچ  هنری در خور یک دنیای نو پدید آورد.مجموعه ای از اشکال ساده و بی پیرایه هندسی که تمام اسلوب هندسی گذشته را بدور میریخت.




در نهایت ملیویچ به سوی خلق یکی از تکان دهنده ترین تابلوهای قرن قدم برمیداشت...

مربع سیاه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این نقاشی ترک خورده و رنگ و رو رفته حکم یک اثر مقدس را دارد.چیزی که انقلابیون ان رو لمس کردند.مربع سیاه در واقع تصویریست از خود روسیه بصورت فضایی سیاه.فضایی که محیای آن است که تحولی بزرگ در آن رقم بخورد.ملیویچ خود یک انقلابی بود و در مربع سیاه به تاثی از کاندینسکی قدم به عرصه هنر انتزائی گذاشت.اما تصویر رو از هر گونه رنگ و فرم پاک کرده و تنها خلئی  باقی گذاشته.مربع سیاه شمایلی عریان و بی قاب از دوره و زمانه روسیه آن زمان بود!!

در همان سالی که مربع سیاه به نمایش درآمد لنین در سوییس مشغول نقشه های براندازی علیه تزارهای روسی بود.

کاگران در اعتصاب سراسری بودند...

در در یک کلام در سالی که مربع سیاه به نمایش درآمد انقلاب در راه بود...

روسیه به سال صفر رسیده بود!!

 

مربع سیاه

اثر کازیمیر ملیویچ.جنبش سوپره ماتیسم.به سال 1915.

گالری ترتیاکوف.مسکو.

پی نوشت:

این تابلوی مربع سیاه رو همین طوری نگاه نکنید.این اثر یکی از تکان دهنده ترین کارهای قرن بیستم هست و یکی از علل انقلاب  بزرگ روسیه!!

در ضمن.تصاویر در اندازه مناسب قرار داده شده.اما در وبلاگ کوچک شده اند.برای دیدن در سایز مناسب اون هارو ابتدا روی سیستم ذخیره کنید و اون جا بازش کنید تا در اندازه واقعی ببینید.

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت ۷:۱۸ ب.ظ نويسنده ميرزا قلمدون |
به نام خدا

بخش هنری زندگی من محدود میشه به یازده تا تقریبا بیست سالگی.یعنی از حدود سال 76 و 77 تا سال 85. دوره ای که دوره های آزاد دانشگاه هنر اصفهان یا همون دانشگاه پردیس رو میرفتم.پنجشنبه ها و جمعه ها.محلش هم همون دانشکده هنر پشت عالی قاپو و روبروی موزه هنرهای معاصر بود.روزگار دلچسبی بود.یادش بخیر.هفت ترم طراحی و سه ترم رنگ شناسی و هفت ترم رنگ و روغن.بعدش هم چند ماهی رفتم نگارگری و تذهیب.از همون ترم های رنگ شناسی با دو نفر اشنا شدم...یکی واسیلی کاندینسکی...و یکی دیگه پیت موندریان...

تا مدت ها شیفته کارهای پیت موندریان بودم...اون قدر که یه بار درب قدیمی و یکی از دیوارهای اتاقم رو به سبک و سیاق کارهای موندریان بعد از بتونه کاری به اون شکل رنگ کردم...هرچند خانواده بنده رو سر این کار خیلی مورد لطف و عنایت!!! قرار دادن.اما به واقع یه کار هنری شایسته ستایش شده بود!!(البت کاملا از دید خودم...)

دو کار از کاندینسکی و چندتا کار از موندریان میگذارم....

کاندینسکی نقاش سبک آبستره انتزاعی و موندریان نقاش سبک نئوپلاستیسیسم بوده...

بر روی سفید II
واسیلی کاندینسکی.آبستره انتزاعی.به سال 1923.
خطوط ارتباطی
واسیلی کاندینسکی.ابستره انتزاعی.بسال1923.
کمپوزوسیون شماره I.قرمز و خاکستری.
پیت موندریان.نئوپلاستیسیسم.بسال 1938.

کمپوزوسیون شماره II در قرمز و آبی و زرد( از معروف ترین آثار دی استایل)
پیت موندریان.نئو پلاستیسیسم.به سال 1930.
کمپوزوسیون با قرمز و آبی و زرد.
پیت موندریان.نئوپلاستیسیسم.بسال 44-1937.
کمپوزوسیون شماره 10.
پیت موندریان.نئوپلاستیسیسم.بسال 42-1939.

تابلوی شماره ی II.
پیت موندریان.نئوپلاستیسیسم(دی استایل).بسال 1922.
....................................

مجموعه کاملی از آثار واسیلی کاندینسکی رو در این پایگاه ببینید:

http://www.wassilykandinsky.net/painting1896-1944.php
+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۲۳ ق.ظ نويسنده ميرزا قلمدون |
به نام خدا

به واقع نمیدونم که تویه جاهای مختلف مثل قبل همین میرزا قلمدون یا کلوب یا فیس بوک...قدیم ها که فعال بودن این چندمین باره که جیغ رو معرفی میکنم...جیغ در کنار چند ده کار از افرادی مثل داوینچی.رافائل.میکل آنژ.روبنس.گوگن.ون گوگن.دلاکروا.انگر.پیکاسو.کاندینسکی.بروگل.برنینی.رامبراند. این جیغ مانش واقعا روی من خیلی تاثیر داشته.تا اون حد که وقتی میبینمش و واقعا میرم تو عمقش و بهش فکر میکنم تا روزها به هم میریزم...

همیشه به حرف های مانش که درباره فلسفه کشیده شدن این تابلو هست عمیقا...عمیقا فکر میکنم.بعدش حسی مملو از ترس.اضطراب.یاس و نامیدی تمام وجودم رو فرا میگیره...ادوارد مانش درباره تابلو جیغ می‌گوید:

یک روز عصر قدم‌زنان در راهی می‌رفتم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره. خسته بودم و بیمار. ایستادم و به آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید غروب می‌کرد. ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده بودند. احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از این جیغ آبستن شده‌ام. این تصویر را کشیدم. ابرها را به رنگ خون واقعی کشیدم. رنگ‌ها جیغ می‌کشیدند. این بود که جیغ از سه‌گانهٔ کتیبه پدید آمد.

یادمه اون روز تویه کوه هم خیلی بهش فکر میکردم...کلا تابلوی خطرناکیه!!

جیغ.شاهکار ادوارد مانش.و تجلی بارز اکسپرسیونیسم:

+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت ۸:۹ ب.ظ نويسنده ميرزا قلمدون |
به نام خدا

اول كسي كه در عالم شعر گفت«آدم» بود و سبب آن بود كه هابيل مظلوم را قابيل مشئوم بكشت و آدم را داغ غربت و ندامت تازه شد. در مذمت دنيا و مرثيه فرزند شعر گفت...

........................................................


سوگواری بر مرگ شوهر لیلی(ابن سلام).
منسوب به قاسمعلی.مکتب نگارگری هرات.
نسخه خمسه نظامی بسال 900 ه.ق. متعلق به موزه بریتانیا. لندن.


چکیده داستان لیلی و مجنون را به نثر در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت ۴:۲۳ ب.ظ نويسنده ميرزا قلمدون |
به نام خدا


ای زلف سر کجت همه چین چین شکن شکن
مویت برای بستن دلها رسن رسن

همه دلها رسن رسن

گیسو فشانده بر سر دوش ونهان شدی
چون یاس نورسی گل خندان به زیر و بر
هر دم رمیده ای چویکی کبک وبی تو من
هر سو دوان دوان به قفایت چمن چمن
داری زکات حسن و ندانی که را دهی
من مستحقم ای شه خوبان به من به من
لطف و احسان به من به من

خوش وشادان به من به من

ما غیر تو اندر دو جهان یار نداریم
بی روی تو آخر به جهان کار نداریم
تویی حبیب من یار  تویی طبیب من یار


جوان لمیده بر پشت
هنرمند نامعلوم.مکتب نگارگری اصفهان.
بر روی کاغذ.قلم مو و مرکب و آبرنگ و طلا.
بصورت تک کار. به سال 1010 تا 1020 ه.ق. متعلق به موزه هنرهای متروپولیتن. نیویورک.
+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۲۲ ق.ظ نويسنده ميرزا قلمدون |

Ðe$igNÊR: M0zHgAN